تبليغاتX
@Zi Zi@

@Zi Zi@

lo0ove

سلام بچه ها دلم براتون تنگ شده بود من امروز اومدم یه خبر بد بدم
من دیگه نمی تونم این وبلاگ داشته باشم اخه خیلی سخته
این ۱ سالییم که می یومدین تو وبم و بهم نظر می دادین خیلی ممنونم
خیییییلی همتونو دوست دارم boooooooos
اگه هم کسی دوست داره این وبلاگو داشته باشه بهم بگه
+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:40  توسط diba  | 

salam bacheha khobin? mamnonam az nazaraye ghashangeton

sorry age ye modatiye sar nemizanam akhe netam kharab shode

alanam nemidonam chejori vasl shodam harvaght dorost kardam ghol midam jobran konam

booooooooooos

bye

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 15:54  توسط diba  | 

من از آن دلگیرم
من از آن ناراحت
من از آن غمگینم.

او که خود می داند
او که خود می بیند
او که راز دل را
از لبم می چیند.

آنکه ایامی را گر به سختی
از نگاهم دزدید
و چه ایامی را
پر زخوبی
به نگاهم بخشید.

من از آن دلگیرم.

آنکه بارانی کرد
روح و جان و جسم را
آنکه نورانی کرد
دل این بی دل را

آنکه با بی مهری
مرغ دل را پر داد
آنکه با بی شوقی
شوق دل را سر داد.

من از آن دلگیرم.

آنکه
خود میدانم
که خودش می داند
که دلم دلگیر است
که دلش غمگین است!!!!

میگن چرا از غم مینویسی

خوب نمی نویسم

میخندم

ببین

ههههههههه

بهم نمیاد خنده ولی میهندم اما معلومه که تلخه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 16:23  توسط diba  | 

سلام بچه ها خوبين من يه blog جديد درست كردم خوشحال ميشم اگه يه سري بزنين www.selena-gomez55.blogfa.com
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 16:55  توسط diba  | 

سلام بچه ها خوبین دلم براتون تنگ شده بود

خب بچه ها شما از چه خواننده ای خوشتون میاد؟

من عاشق selena gomez هستم شما چی ازش خوشتون میاد؟

الان نمی تونم بدن عکساشو می زارم البته اگه دوست دارین

و اسم خواننده موردعلاقتونو بنویسین

boooooooooooooooos

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 12:38  توسط diba  | 

سلام بچه ها خوبین ببخشین اگه دیر اپ می کنم

چون دیگه خسته شدم نمی دونم دیگه چی بنویسم

شاید دیگه...................

تا بدن خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 18:3  توسط diba  | 

 

در زمانهای گذشته پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد
و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛
بسیاری هم غرولند می كردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد؛
حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با وجود این هیچكس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ
را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.
ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.
كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد.
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد"

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 18:15  توسط diba  | 

love

love is wide ocean that joins two shores

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

love is when you find yourself spending every wish on him

عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی

love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند

love is like a flower which blossoms whit trust

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

love is afraid of losing you

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

no matter what the question is love is the answer

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

when you have nothing left but love than for the first time you become aware

that love is enough

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز

love is the one thing that still stands when all else has fallen

زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt

and used and we will die without it

عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه

احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 10:57  توسط diba  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 14:23  توسط diba  | 

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 20:56  توسط diba  |